تبليغاتX
زیباترین دختر ایران: ندا

زیباترین دختر ایران: ندا

what I do? that my heart is not stone چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست

تولدت مبارک ندا جونم

سلام ندا جونم

هر چند ازم متنفری

اما من باز تولدت رو از ته دل تبریک میگم

امیدوارم سالی پر از شادی و موفقیت و سلامتی داشته باشی

اما بدون هنوز دوست دارم خیلی هم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 18:40  توسط شهرام  | 

ازم متنفره

باورم نمیشه...

باورم نمیشه بیاد و به من بگه...

باورم نمیشه بیاد و به من بگه من اصلآ...

باورم نمیشه بیاد و به من بگه من اصلآ از تو...

خوشم نمیاد...

باورم نمیشه که بیاد و بگه من تا حالا

چندین نفر را سر کار گذاشتم

بگه که از تو متنفرم

بگه از تو خوشم نمیاد

داغونم خیلی هم داغونم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 17:43  توسط شهرام  | 

دیوانه

چند روزی است که من
باز دیوانه شدم
از غم دوری تو
شمع و پروانه شدم

باز هم شب های من
بوی باران می دهد
بوی نمناک زمین
در بهاران می دهد

من که رسوایت شدم
می نویسم بر درخت
می نویسم در هوا
یا به روی سنگ سخت

می نویسم از غمت
شمع و پروانه شدم
چند روزی می شود
باز دیوانه شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 16:52  توسط شهرام  | 

انتظار

انتظار، فقر است
یا فقر، انتظار؟
برای من که آمدنت
حادثه باران رهایی است.
چگونه می آیی
با کدام مرکب
از کدام سو؟
تا جاده ها را
سراپا چشم در چشم این مردمان غریب
بدوزیم-
-به اسم تو
قسم نمی خورم
فقط اینجای شعر
چشمک می زنم
یواشکی
- برای توست -
این همه قربانی
سر هر کوچه
شمعدانی های ما پلاسیدند ....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:21  توسط شهرام  | 

جای خالیت

هیچ بالشی جای شانه های ترا برایم نمی گیرد

من بغضم را بی تو در فضایی معلق می ریزم

چون جاذبه ای مبهم مرا می کشی و نمی یابمت

چون صدایی از چارسوی حیات

ترا می خوانم و نمی بینمت

چون یادگاریهای نوجوانی

 همه جا هستی و اینهمه من تنهایم !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:37  توسط شهرام  | 

کنارت آرامم

دوستت که می دارم

مرگ هم زیبا می شود

چندان که می توانم

بر سینه ی برهنه ات

سر بگذارم و بمیرم

در قفس را بگشایم

پرنده پر ساید به بال روشن باد

و من در آغوشت به خواب روم...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 17:59  توسط شهرام  | 

جواب

با تو مي گويم :

بي تو روزهايم مثل شب تاريک است !

و تو در جوابم مي گويي :

در شبت آسوده بخواب !

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:49  توسط شهرام  | 

نیازمند

وقتی که دیگر نبود ،

من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت ،

من در انتظار آمدنش نشستم.

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،

من او را دوست داشتم.

وقتی که او تمام کرد ،

من شروع کردم .

وقتی او تمام شد ،

من آغاز شدم .

و چه سخت است تنها متولد شدن ،

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن ...
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 8:8  توسط شهرام  | 

دلتنگ

کاش می آمدی اما...

نشانی از آمدنت نیست...

دروغ نمی گویم آری...!

دلتنگت شده ام

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:53  توسط شهرام  | 

دوری

 اي به حق خاطره انگيزترين خاطره ام

پس تو كي مي آيي

قسمي نيست ميان من و تو

به خدا...

به تو و نام تو سوگند كه من

از غم دوري تو

بي صدا مي شكنم

...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 13:14  توسط شهرام  |